داستان عشق
براي عاشقان دل سوخته
یه پسر بچه کلاس اولی به معلمش میگه :
خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه: نه تا دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه : هفتادو دو تا همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم، پا دوباره خانوم معلمه میپرسه: جیب دوباره خانوم معلمه سوال میکنه: دست دادن باز معلمه سوال میکنه : آدامس بادکنکی دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه : بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم! خوش باشي عزيز دلم نظرات شما عزیزان: tara
![]() ساعت21:07---25 ارديبهشت 1391
kheili aliye damet garm
![]() ![]() پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 14:43 :: نويسنده : حسين
درباره وبلاگ ![]() من نه عاشق هستم ونه دلداده به گیسوی بلند ونه آلوده به افکار پلید من خودم هستم ویک حس غریب ............ ㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡ تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خو اهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد ㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡㋡ ازین به بعد شاید موزیکای غمگینم اپ کنم آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |